مشاهیر بافق ـ وحشی بافقی
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤  

زندگینامه

تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.

دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.

وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت.
خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت.
وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.

وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد.
او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی.
دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.

سیری در اشعار

کلیات وحشی بافقی بیشتر از نه هزار بیت است که شامل قصیده، ترکیب بند ، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی می شود.

ترکیب بند ها و ترجیع بندهایش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگی از جمله نظمهای دل انگیز دوره صفوی است.



تصویر

ساقی نامه ی طولانی او که به شکل ترجیع بند سروده، در نوع خود کم نظیر است که بعد از وحشی توسط شاعران دیگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقلید و جوابگویی قرار گرفت. به همین اندازه مسدس ترکیبها و مربع ترکیبهای او در شعر غنایی ارزشمند است و در نهایت زیبایی چنان ساخته شده که کمتر کسی است که تمام یا قسمتی از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشی مبتکر این نوع ترکیب بند نیست، اما در این شیوه بر تمام شعرای شعرهای غنایی برتری دارد، به طوری که کسی در مقام استقبال و جوابگویی به آنها برنیامده است.

غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها، احساسات و عواطف شدید و درد و تألم درونی شاعر با زبانی ساده و روان و دلپذیر با نیرومندی هر چه تمامتر بیان شده است.

مثنویهای وحشی بیشتر به استقبال و در مقام جوابگویی به
نظامی سروده شده است. دو مثنوی او به نامهای ناظر و منظور و فرهاد و شیرین به استقبال خسرو و شیرین نظامی است. مثنوی اول او در 1569 بیت و در سال 996 هجری به پایان رسید.

مثنوی دوم او بی شک یکی از شاهکارهای ادبیات در دراماتیک فارسی است که در همان زمان حیات شاعر شهرت بسیار یافت؛ اما وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت از آن را بسراید و کار ناتمام او را شاعر معروف قرن سیزدهم هجری، وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رساند و بعد از
وصال، شاعر دیگری به نام صابر، 304 بیت دیگر بر این منظومه افزوده دیگر است.

وحشی همچنین مثنوی معروف دیگری به نام خلد برین دارد که باز هم به پیروی از نظامی و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنین از وحشی، مثنویهای کوتاه دیگری در مدح و هجو و مانند آنها باقی مانده که ارزش مثنویهای دیگر او را ندارد.

ویژگی سخن

وحشی بافقی بی شک یکی از شاعران بارز و نام آور عهد صفوی است که اهمیت او در سبک خاص بیان اوست.

مضمونها و ظرایف شاعرانه و بیان احساسات و عواطف و نازک خیالهای او آنچنان با زبانی ساده و روان بیان شده که گاه آنها را با زبان محاوره بیان می کند و گاهی چنان است که گویی حرفهای روزمره اش را می زند و همین به شاعری او ارزش و اعتبار فراوان می دهد.

او سعی می کند از استفاده بیش از حد اختیارات شاعری دوری کند و در عوض کوشش خود را برای بیان اندیشه ها و تفکرات عالی خود که بیشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به کار می گیرد.

او زبانی ساده و پر از صداقت را بر می گزیند و همین دلیلی است که در عهد خود به عنوان تواناترین شاعر
مکتب وقوع محسوب می شود.



تصویر

در اشعار وحشی، واژه های مشکل و ترکیب های عربی بسیار کم دیده می شود؛ اما به جای آن از واژه ها و ترکیب های رایج زمان خود بسیار استفاده کرده است.

وحشی همچنین به صنایع و آرایه های لفظی نیز توجه نمی کرد؛ جز آنکه برای استواری کلامش ضروری بوده باشد. گر چه وحشی در مثنویهایش بیشتر از نظامی و در غزل از غزلسرایان نام آور گذشته استقبال می گرد اما خود نیز طبعی مبتکر داشت چنانکه اکثر غزلهای او بعدها توسط شاعران دیگر مورد استقبال واقع شد.



 
مشاهیر بافق ـ شیخ محمد تقی بافقی
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٤  

کلیاتی درباره آیت‌الله شیخ محمدتقی بافقی (ره )

ولادت و والدین

 نامش "محمد تقی" فرزند "حاج محمد باقر تاجر بافقی" و مادرش از سادات  بوده است. و در سال 1292 ه.ق در بافق یزد به دنیا آمد.

تحصیل

داستان زندگی و مجاهدات آن مرحوم را شاگرد با استقامت و وفادارش مرحوم آیت الله  شیخ محمد رازی صاحب کتاب‌  کرامات صالحین  و ... چنین بازگو می‌فرماید:
در طول هفده سالی که در نجف اشرف مشغول به تحصیل و کسب کمالات بود، در تمام شب‌های پنجشنبه که دروس تعطیل می‌شد، به مسجد سهله می‌رفت و شب را تا صبح درآنجا  بیتوته می کرد  و صبح از همان‌جا به سمت کربلای معلی حرکت می‌کرد و فاصله 14 فرسخی ( 84 کیلومتری) آن را یک روزه، پیاده می‌پیمود و نزدیک غروب وارد کربلا می‌شد که حتی اعراب بیابانی و راه نوردان آن‌ها نیز کمتر می‌توانند این کار را بکنند.


اساتید

شیخ محمد تقی بافقی تا قبل از مشروطه از شاگردان "آخوند ملا محمد کاظم خراسانی" و "سید محمد کاظم یزدی" بود و از محضر آن دو نابغه علمی استفاده فقه و صول می‌کرد.
در علم حدیث و درایه از یگانه استاد این فن "سید حسن صدر کاظمینی" استفاده کرد و از "آیت الله مرعشی نجفی" هم اجازه روایت و حدیث داشت.


مراجعت به ایران و کمک به راه اندازی حوزه علمیه قم

پس از آن به ایران آمد و چون در روایات دیده بود که در آخرالزمان، قم "دارالعلم" خواهد شد، تمام فکرش بر این متمرکز بود که شاید این امر به دست ایشان انجام گیرد. چرا که در آن زمان شهر قم مرکز رسمی علم نبود و علمای بزرگ قم مانند "حاج شیخ ابوالقاسم کبیر" و " شیخ محمد علی قمر" و "حاج شیخ محمد صدر "    و " میرزا محمد ارباب" و دیگران نیز مجالس مهمی نداشتند.
مراکز رسمی علم ایران در آن زمان مشهد ، اصفهان ، اراک و تهران بود.

مرحوم "آیت الله العظمی حائری یزدی"، در اراک تشریف داشتند و جمعی از فضلا از محضرش استفاده می‌کردند، تا هنگامی که آن بزرگوار به قصد زیارت حضرت معصومه - س - به شهر قم حرکت کردند.
 وقتی این خبر به دانشمندان و بزرگان رسید و به خصوص "آیت الله بافقی" که به ایشان نزدیک ‌تر و از سایرین بیشتر با ایشان در تماس بود از این موضوع با خبر شد، اهل قم را برای  استقبال از آن بزرگوار تشویق کرد. لذا استقبال شایانی از ایشان به عمل آمد، تا حدی که جمعیت تا مسیر امام‌زاده سید جمال‌الدین (شاه‌جمال) که هم اکنون در انتهای شهر توسعه یافته قم قرار دارد، رسیده بود.

 در مجلسی به مرحوم آیت الله حائری یزدی عرض کرد:
  آیا اخباری را که درباره‌ی ظهور علم در قم است، قبول دارید؟
 ایشان فرمود‌:  البته! 
مرحوم بافقی گفت:  آیا نمی‌خواهید که این کار مهم و اساسی به دست شما انجام شود و سالیان دراز در آن شریک باشید؟
 فرمود:  چرا!
 گفتند:   پس چرا تأمل دارید، در همین جا بمانید و بنای این اساس را بنیان گذارید.
فرمودند:   بودجه لازم است 
مرحوم بافقی عرض کرد:  ما من دابة الا علی الله رزقها . هیچ جنبده‌ای نیست مگر آن‌که روزی او بر عهده خدا است.

ظاهراً فرمودند:  ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها ؛ (خداوند هر کاری را با اسبابش انجام می‌دهد)
مجدداً مرحوم بافقی گفت:  هو مسبب الاسباب اذا ارادالله بعبد خیراً ... ؛ (خدا سبب ساز است ..). و بالاخره ایشان را قانع کردند که در شهر قم بمانند و بنای کانون علم و اساس فضیلت را بگذارند و از آن طرف هم تجار و رجال بازار و گروه‌های دیگر مردم قم را تشویق کردند تا به قدر خود کوشش کنند که این بار به منزل خود برسد.

 توکل و ایمان قوی

مرحوم رازی در ادامه می‌فرماید:

سپس طلاب از اراک و سایر شهرها به قم هجرت کرده و مشغول تحصیل شدند و "فقیه بافقی" هم قدم به قدم با "آیت الله حائری" همگام شد و در استحکام این بنا کوشید و همواره حامی آیت الله حائری در نگهداری حوزه و رسیدگی به وضع طلاب بود. به عنوان مثال آیت الله حائری می‌فرمود:  اول ماه اگر پول نرسید چه باید کرد؟
  آقای  بافقی می‌فرمود:  آن به عهده من، اگر در هنگام پرداخت نرسید مرا خبر کنید تا از "رزاق ذوالقوه المتین"، روزی نوکران ولیش، صاحب الامرعجل‌الله ‌تعالی ‌فرجه ‌الشریف را دریافت کنم.
  از قضا بعضی اوقات که دیر می‌شد به ایشان خبر می‌‌دادند و مرحوم حائری می‌گفت: حالا تو جواب طلاب را بده. و شیخ بدون تأمل می‌گفت: اگر تا عصر از خداوند شهریه نگیرم، بنده خدا نیستم.
هنوز برخی افراد آن زمان هستند که دیده‌اند و می‌دانند که آیت الله بافقی، در چنین شرایطی به مدرسه فیضیه می‌رفت و طلاب را جمع می‌کرد و می‌گفت:
با من به مسجد بالای‌ سر حضرت معصومه سلام‌ الله ‌علیها بیایید که با خدا کار دارم. ایشان هم در جلوی آن‌ها مشغول دعا و صلوات بر پیامبر و آلش می‌شد و می‌گفت: خدایا این‌ها نوکران و لشکریان ولی و حجت تواند؛ و زیاد صلوات می‌فرستاد، اتفاقاً استغاثه و دعا ناتمام بود که باب فرج به روی آن‌ها گشوده می‌شد و پول می‌رسید و این قضیه مکرراً رخ داد.

 نگرش  بنیان گزار جمهوری اسلامی به مرحوم بافقی  

امام خمینی از مبرزترین دوستان مرحوم بافقی بودند که چه در زمان زندگی و دوران تبعید آن مرحوم و چه بعد از مرگ و شهادت، از ایشان یاد و به روان پاکش درود می‌فرستادند.
آیت الله  شریف رازی  در این باره می‌گویند: بنده به خاطر دارم که امام خمینی  در درس اخلاقی که (حدود 65سال قبل) در مدرسه فیضیه تدریس می‌کرد، هر گاه می‌خواست یک مرد مجاهد و یک مؤمن حقیقی را معرفی کند، مرحوم بافقی را نشان داده و می‌فرمود:
هر کس بخواهد در این عصر مؤمنی را زیارت کند و دیدار نماید کسی که شیاطین تسلیم او و به دست او ایمان می‌آورند؛ به شهر ری مسافرت کند،
 

و بعد از زیارت حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام مجاهد بافقی را ببیند .

 توسعه مسجد مقدس جمکران

تا قبل از ورود مرحوم بافقی این مسجد، متروک بود و چندان به آن توجهی نمی‌شد تا این‌که آن بزرگوار با  روح با عظمت و همت مردانه قصد رفتن به آن مسجد و دعوت و تشویق مردم به آن مکان شریف را کرد ، در هر هفته یک مرتبه یا بیشتر، خصوصاًً در شب‌های پنجشنبه و جمعه که با تحصیل طلاب مزاحمتی نداشت، به آن‌جا مشرف می‌شد و همراه با جمعی از طلاب متدین و پرهیزکار شب را تا صبح بیتوته می‌کرد .
 سپس اقدام به تعمیر آن‌جا و ساختن آب انبار کرد. حتی خود نیز با شوق زیادی کار می‌کرد و به قدری در احیاء مسجد کوشید که تا کنون مردم مرهون اقدام و همت ایشان هستند.

 ارتباط  و توسل به امام عصر - عج  

مرحوم حجت الاسلام " اسدالله بافقی"، برادر بزرگتر شهید  "شیخ محمد تقی بافقی" که شخصیت راستگو و درست‌کار و مورد اعتمادی بود، در این مورد می‌فرمود:

مرحوم آیت الله بافقی از کسانی بود که بارها به دیدار حضرت ولی عصر عجل ‌الله‌ تعالی ‌فرجه‌الشریف نائل آمده بود.
 بارها می‌گفت اگر مرا نکشند زنده خواهم بود تا آن حضرت ظهور نمایند و اگر مرا بکشند، باز ان‌شاء‌الله در آمدن آن جناب رجعت خواهم کرد و به دنیا خواهم آمد تا در رکابش خدمت کنم و دین خدا را یاری نمایم.
نکته مهم این‌ که آن‌ چه از تشرفات و توسلات ایشان به امام زمان علیه‌السلام بر می‌آید نشانگر صمیمیت زیادی است که بین ایشان و امام و مقتدای خود بوده است.
آن مرحوم نمونه آشکاری از اولیاء الهی بود که نمایانگر این حقیقت قرار گرفت که همچون اولین قرن‌ها، با وجود زمان غیبت، می‌توان با ایجاد سنخیت روحی از بعد ملکی و ملکوتی به امام عصر ارواحنافداه نزدیک شد. آن هم در بدترین شرایط روزگار و دوران ظهور ظلم و فساد.

مرحوم رازی  می‌فرمایند:
آیت الله بافقی از شیفتگان و دلباختگان آن حضرت بود و در تمام شداید و گرفتاری‌ها ، جز به آن حضرت توسل نمی‌جست و می‌فرمود:
غیر ممکن است که کسی درب خانه امام زمان علیه‌السلام را بکوبد و در به روی او باز نشود، به یاد دارم که می‌فرمود:
 اگر مشکل مهمی برای تان پیش آمد در سحر شب جمعه در جای خلوتی 70 بار با این کلمات به محضر امام عصر ارواحنافداه استغاثه کنید که بسیار تجربه شده است :
  یا فارس الحجاز ادرکنی، یا اباصالح المهدی ادرکنی، یا اباالقاسم المهدی ادرکنی یا صاحب‌الزمان ادرکنی، ادرکنی ادرکنی و لا تدع عنی فانی عاجز ذلیل 

هم چنین می‌فرمود:‌
 نماز امام زمان ارواحنافداه در سحر شب جمعه بسیار توسل مؤثری است.


وفات

سرانجام مرحوم بافقی در اثر ظلم رضاخانی به آستان مقدس حضرت عبدالعظیم  در شهر ری تبعید شده و در سال 1365 ه ق مسموم  شده و از دنیا رفت .
در حالی که نمونه ای بارز و کامل و جامع از حالات یک منتظر راستین را داشت و یک تنه در برابر ظلم و ستم رضاخانی ایستاد .(مجله خورشید مکه ، شماره ١٨ و ١٩، ١٣٨٣ ، به نقل از سایت :http://www.salehin.com/fa/salehin/hekayat/bafghi/

 



 
خانه دوست کجاست؟ ( خانه وحشی )
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸  

براساس آنچه در کتب درسی انتشار یافته : وحشی بافقی یکی از شعرای مشهور ایران است ! سوال این است که :

آیا می‌دانید خانه وحشی بافقی ( در شهر بافق ) در کدام محله قرار دارد ؟ آیا اثری از آثار آن باقی مانده ؟ چه بر سر آن آمده ؟ به چه شکلی ویران شده ؟ چه کسی آنرا ویران کرده ؟ آیا قابلیت بازسازی دارد ؟ برای بازسازی آن چه فرایندی باید طی شود ؟ آیا می‌توان آنرا به عنوان یک جاذبه توریستی مطرح کرد ؟ چگونه ؟ پاسخهای خود را ارسال فرمائید.



 
آیا می‌دانید ...؟
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸  

بافق همواره یکی از شهرهایی بود که بیشترین آمار قبولی در کنکور سراسری (‌به نسبت جمعیت ) را به خود اختصاص داده‌است؟



 
بافقی‌هایی که در کانون عضو نیستند !
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸  

از کلیه دوستانی که بافقی‌های مقیم تهران که عضو کانون نیستند را می‌شناسند تقاضا می‌شود ؛ پس از کسب اجازه ازآنها ، نام و شماره تلفنشان را برای اینجانب ارسال دارند تا نسبت به برقراری ارتباط با آنها اقدام شود.



 
برگزاری سومین نشست بافقی‌های مقیم تهران ـ 27 شهریور 88
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٧  

سومین نشست کانون بافقی‌های مقیم تهران روز جمعه 27 شهریور 88 مصادف با 28 رمضان‌المبارک 1430 با حضور جمع کثیری از همشهریهای بافقی مقیم تهران در تالار دوکوهه ( تهران ـ انتهای بزرگراه شهید همت ) برگزار شد .

در این نشست عزیران شرکت کننده پس از صرف افطاری ، دیدارها و ارتباطات خود را تجدید نمودند. یکی از نکات جالب این مراسم ، حضور پررنگ جوانان در نشست بود که نشان‌دهنده تمایل آنها به شرکت در چنین مراسم‌هایی است.

در گفتگوی خصوصی که با جناب آقای ابراهیمی ( مسئول اجرایی کانون ) داشتم ، ایشان بر تمایل شدید جوانان و بالا رفتن تعداد اعضای جوان کانون اشاره کرده و بر لزوم برنامه‌ریزی برای غنی‌‌ترکردن برنامه‌های کانون تاکید نمودند. ضمناً مقرر شد یکی از اعضای کانون مسئولیت جمع‌آوری حق عضویت ماهانه اعضا که عبارت از ده‌هزار تومان در هر ماه برای هر نفر می‌باشد را به عهده بگیرد و ضمن برقراری ارتباط با اعضای کانون نسبت به گرم نگه‌داشتن کانونِ کانون همت گمارد!.



 
آنچه یک بافقی باید بداند و به آن افتخار کند !
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢  

آیا می‌دانید شهر بافق ... از این به بعد قصد دارم به مناسبت‌های مختلف و البته وقتی که حالی بود ، مطالب مفیدی را برای مطالعه بنگارم. باید بدانید که ... بافق دارای فرهنگی غنی است که برخی از ابعاد آن بی‌نظیر است حتی در دنیا ... شما در این مورد چه می‌دانید ؟ برایم ارسال کنید.



 
وحشی بافقی
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳